أحدث
منزل » الأخبار » استشهاد الإمام علي (عليه السلام)
شهادت امام على علیه السلام

استشهاد الإمام علي (عليه السلام)

صور

تهدمت و الله ارکان الهدى و انطمست اعلام التقى و انفصمت العروه الوثقى قتل ابن عم المصطفى …

(صيحة السماوي)

على علیه السلام پس از خاتمه جنگ نهروان و بازگشت بکوفه در صدد حمله بشام بر آمد و حکام ایالات نیز در اجراى فرمان آن حضرت تا حد امکان به بسیج پرداخته و گروه هاى تجهیز شده را به خدمت وى اعزام داشتند.

تا اواخر شعبان سال چهلم هجرى نیروهاى اعزامى از اطراف وارد کوفه شده و به اردوگاه نخیله پیوستند،على علیه السلام گروه هاى فراهم شده را سازمان رزمى داد و با کوشش شبانه روزى خود در مورد تأمین و تهیه کسرى ساز و برگ آنان اقدامات لازمه را بعمل آورد، فرماندهان و سرداران او هم که از رفتار و کردار معاویه و مخصوصا از نیرنگهاى عمرو عاص دل پر کینه داشتند در این کار مهم حضرتش را یارى نمودند و بالاخره در نیمه دوم ماه مبارک رمضان از سال چهلم هجرى على علیه السلام پس از ایراد یک خطابه غراء تمام سپاهیان خود را به هیجان آورده و آنها را براى حرکت بسوى شام آماده نمود ولى در این هنگام، تقدیر سرنوشت دیگرى را براى او نوشته و اجراى طرح وى را عقیم گردانید.

فراریان خوارج،مکه را مرکز عملیات خود قرار داده بودند و سه تن از آنان به اسامى عبد الرحمن بن ملجم و برک بن عبد الله و عمرو بن بکر در یکى از شبها گرد هم آمده و از گذشته مسلمین صحبت می کردند،در ضمن گفتگو باین نتیجه رسیدند که باعث این همه خونریزى و برادر کشى،معاویه و عمرو عاص و على علیه السلام می باشند و اگر این سه نفر از میان برداشته شوند مسلمین بکلى آسوده شده و تکلیف خود را معین می ‏کنند،این سه نفر با هم پیمان بستند و آنرا به سوگند مؤکد کردند که هر یک از آنها داوطلب کشتن یکى از این سه نفر باشد عبد الرحمن بن ملجم متعهد قتل على علیه السلام شد،عمرو بن بکر عهده‏ دار کشتن عمرو عاص گردید،برک بن عبد الله نیز قتل معاویه را به گردن گرفت و هر یک شمشیر خود را با سم مهلک زهر آلود نمودند تا ضربتشان مؤثر واقع گردد نقشه این قرار داد بطور محرمانه و سرى در مکه کشیده شد و براى اینکه هر سه نفر در یک موقع مقصود خود را انجام دهند شب نوزدهم ماه رمضان را که شب قدر بوده و مردم در مساجد تا صبح بیدار می مانند براى این منظور انتخاب کردند و هر یک از آنها براى انجام ماموریت خود به سوى مقصد روانه گردید،عمرو بن بکر براى کشتن عمرو عاص به مصر رفت و برک بن عبد الله جهت قتل معاویه رهسپار شام شد ابن ملجم نیز راه کوفه را پیش گرفت.

برک بن عبد الله در شام به مسجد رفت و در لیله نوزدهم در صف یکم نماز ایستاد و چون معاویه سر بر سجده نهاد برک شمشیر خود را فرود آورد ولى در اثر دستپاچگى شمشیر او بجاى فرق معاویه بر ران وى اصابت نمود.

برک بن عبد الله در شام بمسجد رفت و در لیله نوزدهم در صف یکم نماز ایستاد و چون معاویه سر بر سجده نهاد برک شمشیر خود را فرود آورد ولى در اثر دستپاچگى شمشیر او بجاى فرق معاویه بر ران وى اصابت نمود

برک بن عبد الله در شام بمسجد رفت و در لیله نوزدهم در صف یکم نماز ایستاد و چون معاویه سر بر سجده نهاد برک شمشیر خود را فرود آورد ولى در اثر دستپاچگى شمشیر او بجاى فرق معاویه بر ران وى اصابت نمود:برک بن عبد الله در شام بمسجد رفت و در لیله نوزدهم در صف یکم نماز ایستاد و چون معاویه سر بر سجده نهاد برک شمشیر خود را فرود آورد ولى در اثر دستپاچگى شمشیر او بجاى فرق معاویه بر ران وى اصابت نمود:أرسلت معاوية له لدراسة سجن وتخلى عنه لأنه كشف في Brvayt صحيح وبعض (مثل الشيخ المفيد) في الوقت نفسه أمر بقطع رأسه.

چون طبیب معالج زخم معاویه را معاینه کرد اظهار نمود که اگر امیر اولادى نخواهد میتوان آنرا با دوا معالجه نمود و الا باید محل زخم با آهن گداخته داغ گردد،معاویه گفت تحمل درد آهن گداخته را ندارم و دو پسر (یزید و عبد الله) ويكفي بالنسبة لي.(                                                                                                                    ) .

عمرو بن بكر في نفس الليلة في مصر وذهب إلى المسجد وفي خط صليت يحدث في ارتفاع في درجة الحرارة ليلا عمرو العاص وقعت في الالتهاب والألم انها فشلت في عملها المسجد واقترح القاضي مدينتها لدفع قد Bmsjd أرسلت صلاة!

پس از شروع نماز در رکعت اول که قاضى سر بسجده داشت عمرو بن بکر با یک ضربت شمشیر او را از پا در آورد،همهمه و جنجال در مسجد بلند شد و نماز نیمه تمام ماند و قاتل بدبخت دست بسته بچنگ مصریان افتاد،چون خواستند او را نزد عمرو عاص برند مردم وى را به عذابهاى هولناک عمرو عاص تهدیدش می کردند عمرو بن بکر گفت مگر عمرو عاص کشته نشد؟شمشیرى که من بر او زده ‏ام اگر وى از آهن هم باشد زنده نمی ‏ماند مردم گفتند آنکس که تو او را کشتى قاضى شهر است نه عمرو عاص!!

بیچاره عمرو آنوقت فهمید که اشتباها قاضى بیگناه را بجاى عمرو عاص کشته است لذا از کثرت تأسف نسبت بمرگ قاضى و عدم اجراى مقصود خود شروع بگریه نمود و چون عمرو عاص علت گریه را پرسید عمرو گفت من بجان خود بیمناک نیستم بلکه تأسف و اندوه من از الاختبارات التي لا يمكن البقاء على قيد الحياة وفاة القاضي وأصدقائه ترغب في القيام مهمة!عمرو عاص جریان امر را از او پرسید عمرو بن بکر مأموریت سرى خود و رفقایش را براى او شرح داد آنگاه بدستور عمرو عاص گردن او هم با شمشیر قطع گردید بدین ترتیب مأمورین قتل عمرو عاص و معاویه چنانکه باید و شاید نتوانستند مقصود خود را انجام دهند و خودشان نیز کشته شدند.

عمرو عاص جریان امر را از او پرسید عمرو بن بکر مأموریت سرى خود و رفقایش را براى او شرح داد آنگاه بدستور عمرو عاص گردن او هم با شمشیر قطع گردید بدین ترتیب مأمورین قتل عمرو عاص و معاویه چنانکه باید و شاید نتوانستند مقصود خود را انجام دهند و خودشان نیز کشته شدند:این مرد نیز در اواخر ماه شعبان سال چهلم بکوفه رسید و بدون اینکه از تصمیم خود کسى را آگاه گرداند در منزل یکى از آشنایان خود مسکن گزید و منتظر رسیدن شب نوزدهم ماه مبارک رمضان شد،روزى بدیدن یکى از دوستان خود رفت و در آنجا زن زیباروئى بنام قطام را که پدر و برادرش در جنگ نهروان بدست على علیه السلام کشته شده بودند مشاهده کرد و در اولین برخورد دل از کف داد و فریفته زیبائى او گردید و از وى تقاضاى زناشوئى نمود.

این مرد نیز در اواخر ماه شعبان سال چهلم بکوفه رسید و بدون اینکه از تصمیم خود کسى را آگاه گرداند در منزل یکى از آشنایان خود مسکن گزید و منتظر رسیدن شب نوزدهم ماه مبارک رمضان شد،روزى بدیدن یکى از دوستان خود رفت و در آنجا زن زیباروئى بنام قطام را که پدر و برادرش در جنگ نهروان بدست على علیه السلام کشته شده بودند مشاهده کرد و در اولین برخورد دل از کف داد و فریفته زیبائى او گردید و از وى تقاضاى زناشوئى نمود!

لقد ثلاثة آلاف درهم وقال المال قطام ختم والرقيق والعبيد وقتل علي بن أبي طالب: (ما مهرا كبيرا!يقول الشاعر)

فلم ار مهرا ساقه ذو سماحه
Komehr قطام أنا الغني وMDM
ثلاثه آلاف و عبدو قنیه
و ضرب على بالحسام المسمم‏
و لا مهر اغلى من على و ان غلا
و لا فتک الا دون فتک ابن ملجم.

یعنى تا کنون ندیده ‏ام صاحب کرمى را از توانگر و درویش که (للمرأة) أكتوبر هو مثل سبتمبر قطام. (ومن) ثلاثة آلاف درهم المال والعبيد وضربة بالسيف بلاي عليه الصلاة والسلام السم.

و هیچ مهرى هر قدر هم سنگین و گران باشد از کشتن على علیه السلام گرانتر نیست و هیچ ترورى مانند ترور ابن ملجم نیست.بارى ابن ملجم که خود براى کشتن آنحضرت از مکه بکوفه آمده و نمی خواست کسى از مقصودش آگاه شود خواست قطام را آزمایش کند لذا به قطام گفت آنچه از پول و غلام و کنیز خواستى برایت فراهم میکنم اما کشتن على بن ابیطالب را من چگونه میتوانم انجام دهم؟

قطام گفت البته در حال عادى کسى نمیتواند باو دست یابد باید او را غافل گیر کنى و غفله به قتل رسانى تا درد دل مرا شفا بخشى و از وصالم کامیاب شوى و چنانچه در انجام این کار کشته گردى پاداش آخرتت بهتر از دنیا خواهد بود!!ابن ملجم که دید قطام نیز از خوارج بوده و هم عقیده اوست گفت بخدا سوگند من بکوفه نیامده ‏ام مگر براى همین کار!قطام گفت من نیز در انجام این کار ترا یارى‏می کنم و تنى چند به کمک تو می گمارم بدین جهت نزد وردان بن مجالد که با قطام از یک قبیله بوده و جزو خوارج بود فرستاد و او را در جریان امر گذاشت و از وى خواست که در این مورد به ابن ملجم کمک نماید وردان نیز (به جهت بغضى که با على علیه السلام داشت) قبلت طلبها.

خود ابن ملجم نیز مردى از قبیله اشجع را بنام شبیب که با خوارج هم عقیده بود هم دست خود نمود و آنگاه اشعث بن قیس یعنى همان منافقى را که در صفین على علیه السلام را در آستانه پیروزى مجبور به متارکه جنگ نمود از اندیشه خود آگاه ساختند اشعث نیز به آنها قول داد که در موعد مقرره او نیز خود را در مسجد به آنها خواهد رسانید،بالاخره شب نوزدهم ماه مبارک رمضان فرا رسید و ابن ملجم و یارانش به مسجد آمده و منتظر ورود على علیه السلام شدند.

مقارن ورود ابن ملجم بکوفه على علیه السلام نیز جسته و گریخته از شهادت خود خبر میداد حتى در یکى از روزهاى ماه رمضان که بالاى منبر بود دست به محاسن شریفش کشید و فرمود شقی ترین مردم این مویها را با خون سر من رنگین خواهد نمود و به همین جهت روزهاى آخر عمر خود را هر شب در منزل یکى از فرزندان خویش مهمان می شد و در شب شهادت نیز در منزل دخترش ام کلثوم مهمان بود.

موقع افطار سه لقمه غذا خورد و سپس به عبادت پرداخت و از سر شب تا طلوع فجر در انقلاب و تشویش بود،گاهى بآسمان نگاه میکرد و حرکات ستارگان را در نظر می گرفت و هر چه طلوع فجر نزدیکتر می شد تشویش و ناراحتى آن حضرت بیشتر می گشت بطوری که ام کلثوم پرسید:پدر جان چرا امشب این قدر ناراحتى؟فرمود دخترم من تمام عمرم را در معرکه ‏ها و صحنه ‏هاى کارزار گذرانیده و با پهلوانان و شجاعان نامى مبارزه ‏ها کرده‏ ام،چه بسیار یک تنه بر صفوف دشمن حمله ‏ها برده و ابطال رزمجوى عرب را بخاک و خون افکنده ‏ام ترسى از چنین اتفاقات ندارم ولى امشب احساس میکنم که لقاى حق فرا رسیده است.

بالاخره آن شب تاریک و هولناک بپایان رسید و على علیه السلام عزم خروج از خانه را نمود در این موقع چند مرغابى که هر شب در آن خانه در آشیانه خود می خفتند پیش پاى امام جستند و در حال بال افشانى بانگ همى دادند و گویا میخواستند از رفتن وى جلوگیرى کنند!

على علیه السلام فرمود این مرغ‏ها آواز میدهند و پشت سر این آوازها نوحه و ناله‏ ها بلند خواهد شد!كانت أم كلثوم المضطربة، وقال بعد خطاب قداسة Nrvy.ly عليه الصلاة والسلام قال جيد إلا إذا كان قادرا على صد الشر على الأرض أنا وحدي وإذا السماء خزانة يجب أن تتدفق.

على علیه السلام رو بسوى مسجد نهاد و به پشت بام رفت و اذان صبح را اعلام فرمود و بعد داخل مسجد شد و خفتگان را بیدار نمود و سپس به محراب رفت و به نماز نافله صبح ایستاد و چون به سجده رفت عبد الرحمن بن ملجم با شمشیر زهر آلود در حالیکه فریاد میزد لله الحکم لا لک یا على ضربتى به سر مبارک آنحضرت فرود آورد (2) و شمشیر او بر محلى که سابقا شمشیر عمرو بن عبدود بر آن خورده بود اصابت نمود و فرق مبارکش را تا پیشانى شکافت و ابن ملجم و همراهانش فورا به گریختند.

تدفق الدم من مبارك علي ومزايا المقدسة من قوس قزح، وقال في Nhal :

بسم الله و بالله و على مله رسول الله فزت و رب الکعبه.

(أقسم أنني المباركة الكعبة Bprvrdgar) ثم تلا هذه الآية:

منها خلقناکم و فیها نعیدکم و منها نخرجکم تاره اخرى(3) .

(خلقناكم من الغبار والأوساخ التي دفنت في Mygrdanym ومرة ​​أخرى نرفع بك) سمع جبرائيل في الجو ومن ثم نصبت:

تهدمت و الله ارکان الهدى و انطمست اعلام التقى و انفصمت العروه الوثقى قتل ابن عم المصطفى قتل على المرتضى قتله اشقى الاشقیاء. (أقسم بالله أركان توجيه حطمت واختفت علامات التقوى وعذر الصلبة كانت ممزقة بين الخالق والمخلوق عليه الصلاة والسلام، وابن عم النبي المصطفى قتل، اغتيل علي مرتضى الشهيد وكان أتعس Ashqya " .)

تم تعيين مسجد حسنين الضجة والاضطراب في Lyhma Bmsjd نفد من المنزل بعض الوقت بعد ابن Moljam وألقي القبض عليه، جنبا إلى جنب مع بني هاشم علي حسنين وضعت على السجاد وأخذت المنزل أرسلت على الفور للطبيب، الطبيب يقف على آنحضرت حاضر شد و چون زخم را مشاهده کرد بمعاینه و آزمایش پرداخت ولى با کمال تأسف اظهار نمود که این زخم قابل علاج نیست زیرا شمشیر زهر آلود بوده و بمغز صدمه رسانیده و امید بهبودى نمیرود .

على علیه السلام از شنیدن سخن طبیب بر خلاف سایر مردم که از مرگ میهراسند با کمال بردبارى بحسنین علیهما السلام وصیت فرمود زیرا على علیه السلام را هیچگاه ترس و وحشتى از مرگ نبود و چنانکه بارها فرموده بود او براى مرگ مشتاقتر از طفل براى پستان مادر بود!

علي طوال حياته التعامل مع الموت، وقال انه هاجر ليلة من النبي عليه الصلاة والسلام والنبي الذي كان في السرير قداسة Shjan القبائل العربية تكمن تحت سيوفهم، وكان سيف علي في الإسلام دائما المعارك والمعارضين و مبارزان وى قهرمانان شجاع و مردان جنگ بودند،او میفرمود براى من فرق نمیکند که مرگ بسراغ من آید و یا من بسوى مرگ روم بنابر این براى او هیچگونه جاى ترس نبود،على علیه السلام وصیت خود را بحسنین علیهما السلام چنین بیان فرمود:

اوصیکما بتقوى الله و ان لا تبغیا الدنیا و ان بغتکما،و لا تأسفا على شى‏ء منها زوى عنکما… (بر اساس پیش بینی انجام شده، برای ساخت هر یک از درب ها هفت میلیارد ریال اعتبار نیاز است نجاری و ساخت درب ها با همراهی چهار نیرو از آبادان می باشند و ۱۰ قلمزن از اصفهان برای این کار دعوت شده اند)

أنا أطلب منك Btqvy والخوف من الله وأن العالم يريد وBanchh من Ntlbyd على الرغم من أن العالم الذي تعيشون فيه (زخارف دنیا) كنت قد ذهبت من المحزن تناول الطعام والحق في الكلام والحق في القول ومكافأة (الآخرة) العمل الظالم عدوك ويتم تمكين المظلومين.

شما و همه فرزندان و اهل بیتم و هر که را که نامه من باو برسد بتقوى و ترس از خدا و تنظیم امور زندگى و سازش میان خودتان سفارش میکنم زیرا از جد شما پیغمبر صلى الله علیه و آله شنیدم که میفرمود سازش دادن میان دو تن (شما و همه فرزندان و اهل بیتم و هر که را که نامه من باو برسد بتقوى و ترس از خدا و تنظیم امور زندگى و سازش میان خودتان سفارش میکنم زیرا از جد شما پیغمبر صلى الله علیه و آله شنیدم که میفرمود سازش دادن میان دو تن) شما و همه فرزندان و اهل بیتم و هر که را که نامه من باو برسد بتقوى و ترس از خدا و تنظیم امور زندگى و سازش میان خودتان سفارش میکنم زیرا از جد شما پیغمبر صلى الله علیه و آله شنیدم که میفرمود سازش دادن میان دو تن (شما و همه فرزندان و اهل بیتم و هر که را که نامه من باو برسد بتقوى و ترس از خدا و تنظیم امور زندگى و سازش میان خودتان سفارش میکنم زیرا از جد شما پیغمبر صلى الله علیه و آله شنیدم که میفرمود سازش دادن میان دو تن) شما و همه فرزندان و اهل بیتم و هر که را که نامه من باو برسد بتقوى و ترس از خدا و تنظیم امور زندگى و سازش میان خودتان سفارش میکنم زیرا از جد شما پیغمبر صلى الله علیه و آله شنیدم که میفرمود سازش دادن میان دو تن (شما و همه فرزندان و اهل بیتم و هر که را که نامه من باو برسد بتقوى و ترس از خدا و تنظیم امور زندگى و سازش میان خودتان سفارش میکنم زیرا از جد شما پیغمبر صلى الله علیه و آله شنیدم که میفرمود سازش دادن میان دو تن) ولا يفسد تأثير انتباهكم لكم اتقوا الله الجيران حول من هم وانه سوف Pyghmbrtan أجل حتى كنا نظن عنهم باستمرار بالنسبة لهم. (الجيران) سوف إرث خفض الخوف من الله في القرآن أن الآخرين لا لأنه يدرككم لا، عن الخوف صلاة الله هو أساس الدين وعن بيت الرب (الكعبة) اتقوا الله والعيش كما لو أنها ليست فارغة، شاغرة (من العقاب الإلهي) مهلت داده نمیشوید و بترسید از خدا درباره جهاد با مال و جا ن و زبانتان در راه خدا،و ملازم همبستگى و بخشش بیکدیگر باشید و از پشت کردن بهم و جدائى از یکدیگر دورى گزینید،امر بمعروف و نهى از منکر را ترک نکنید (مهلت داده نمیشوید و بترسید از خدا درباره جهاد با مال و جا ن و زبانتان در راه خدا،و ملازم همبستگى و بخشش بیکدیگر باشید و از پشت کردن بهم و جدائى از یکدیگر دورى گزینید،امر بمعروف و نهى از منکر را ترک نکنید) مهلت داده نمیشوید و بترسید از خدا درباره جهاد با مال و جا ن و زبانتان در راه خدا،و ملازم همبستگى و بخشش بیکدیگر باشید و از پشت کردن بهم و جدائى از یکدیگر دورى گزینید،امر بمعروف و نهى از منکر را ترک نکنید (مهلت داده نمیشوید و بترسید از خدا درباره جهاد با مال و جا ن و زبانتان در راه خدا،و ملازم همبستگى و بخشش بیکدیگر باشید و از پشت کردن بهم و جدائى از یکدیگر دورى گزینید،امر بمعروف و نهى از منکر را ترک نکنید) مهلت داده نمیشوید و بترسید از خدا درباره جهاد با مال و جا ن و زبانتان در راه خدا،و ملازم همبستگى و بخشش بیکدیگر باشید و از پشت کردن بهم و جدائى از یکدیگر دورى گزینید،امر بمعروف و نهى از منکر را ترک نکنید.

اى فرزندان عبد المطلب مبادا به بهانه اینکه بگوئید امیر المؤمنین کشته شده ا ست در خونهاى مردم فرو روید و باید بدانید که بعوض من کشته نشود مگر کشنده من،بنگرید زمانیکه من از ضربت او مردم شما هم بعوض آن،ضربتى بوى بزنید و او را لا أحب ما سمعت من رسول الله والنبي الذي فتح لتشويه تجنب المضايقات على الرغم من أن بي إس جي تكون.

على علیه السلام پس از ضربت خوردن در سحرگاه شب ۱۹ رمضان تا اواخر شب ۲۱ در خانه بسترى بود و در اینمدت علاوه بر خانواده آنحضرت بعضى از اصحابش‏نیز جهت عیادت بحضور وى مشرف میشدند و در آخرین ساعات زندگى او از کلمات گهر بارش بهره‏مند میگشتند از جمله پندهاى حکیمانه او این بود که فرمود:على علیه السلام پس از ضربت خوردن در سحرگاه شب ۱۹ رمضان تا اواخر شب ۲۱ در خانه بسترى بود و در اینمدت علاوه بر خانواده آنحضرت بعضى از اصحابش‏نیز جهت عیادت بحضور وى مشرف میشدند و در آخرین ساعات زندگى او از کلمات گهر بارش بهره‏مند میگشتند از جمله پندهاى حکیمانه او این بود که فرمود.

(على علیه السلام پس از ضربت خوردن در سحرگاه شب ۱۹ رمضان تا اواخر شب ۲۱ در خانه بسترى بود و در اینمدت علاوه بر خانواده آنحضرت بعضى از اصحابش‏نیز جهت عیادت بحضور وى مشرف میشدند و در آخرین ساعات زندگى او از کلمات گهر بارش بهره‏مند میگشتند از جمله پندهاى حکیمانه او این بود که فرمود) .

مقدارى شیر براى على علیه السلام حاضر نمودند کمى میل کرد و فرمود بزندانى خود نیز از این شیر بدهید و او را اذیت و شکنجه نکنید اگر من زنده ماندم خود،دانم و او و اگر در گذشتم فقط یک ضربت باو بزنید زیرا او یک ضربت بیشتر بمن نزده است و رو بفرزندش حسن علیه السلام نمود و فرمود:

مقدارى شیر براى على علیه السلام حاضر نمودند کمى میل کرد و فرمود بزندانى خود نیز از این شیر بدهید و او را اذیت و شکنجه نکنید اگر من زنده ماندم خود،دانم و او و اگر در گذشتم فقط یک ضربت باو بزنید زیرا او یک ضربت بیشتر بمن نزده است و رو بفرزندش حسن علیه السلام نمود و فرمود.

(مقدارى شیر براى على علیه السلام حاضر نمودند کمى میل کرد و فرمود بزندانى خود نیز از این شیر بدهید و او را اذیت و شکنجه نکنید اگر من زنده ماندم خود،دانم و او و اگر در گذشتم فقط یک ضربت باو بزنید زیرا او یک ضربت بیشتر بمن نزده است و رو بفرزندش حسن علیه السلام نمود و فرمود) چون على علیه السلام در اثر سمى که بوسیله شمشیر از راه خون وارد بدن نازنینش شده بود بیحال و قادر بحرکت نبود لذا در اینمدت نمازش را نشسته میخواند و دائم در ذکر خدا بود،شب ۲۱ رمضان که رحلتش نزدیک شد دستور فرمود براى آخرین دیدار اعضاى عائلته يفعل ذلك الآن في وجود كل الإرادات الأخرى.

جمعت نسل علي من حوله، وبعيونهم الحمراء من البكاء واستمع Bvsayay Njnab، ولكن مشيئة الآب إلا لذريته ولكن لجميع البشر في انقراض الكون لأنه يحتوي على سلسلة من الضرورات الأخلاقية والفلسفة العملية والآن قصيرة:

تشهد بداية غربتها التعبير هي جوهر لا Yzal الله ومحمد بن عبد الله عليه الصلاة والسلام Brsalt أنني وابن عمي والمفضلة من الله، مهمته هي الوصايا الإلهية الرب والشعب في برية الجهل و Bsrat تجولت من خلال مباشرة وحفظ الجهل الموجهة والخوف من القيامة من العقاب هو المنكرات.

يا أولادي، وأنا أدعوكم إلى التقوى والقداسة وBsbr والصبر في الشدائد ينصح ضد الحوادث ولست ملزمة العالم، وعلى ما كنت قد ذهبت من عدم الحسد لك Bathad ووضع طلبي وتقسيم وتشتيت أريد أن أقول، والحقيقة دائما وضع الكرامة في جميع الأوقات عند الغضب والحزن والفرح عندما R ومتابعة قانون العدالة.

اى فرزندان من،هرگز خدا را فراموش مکنید و رضاى او را پیوسته در نظر بگیرید با اعمال عدل و داد نسبت بستمدیدگان و ایثار و انفاق به یتیمان و درماندگان،او را خشنود سازید،در این باره از پیغمبر صلى الله علیه و آله شنیدم که فرمود هر که یتیمان را مانند اطفال خود پرستارى کند بهشت خدا مشتاق لقاى او میشود و هر کس مال یتیم را بخورد آتش دوزخ در انتظار او میباشد.

در حق اقوام و خویشاوندان صله رحم و نیکى نمائید و از درویشان و مستمندان دستگیرى کرده و بیماران را عیادت کنید،چون دنیا محل حوادث است بنابر این خود را گرفتار آمال و آرزو مکنید و همیشه در فکر مرگ و جهان آخرت باشید،با همسایه‏هاى خود برفق و ملاطفت رفتار کنید که از جمله توصیه‏هاى پیغمبر صلى الله علیه و آله نگهدارى حق همسایه است.احکام الهى و دستورات شرع را محترم شمارید و آنها را با کمال میل و رغبت انجام دهید،نماز و زکوه و امر بمعروف و نهى از منکر را بجا آورید و رضایت خدا را در برابر اطاعت فرامین او حاصل کنید.

اى فرزندان من،از مصاحبت فرو مایگان و ناکسان دورى کنید و با مردم صالح و متقى همنشین باشید،اگر در زندگى امرى پیش آید که پاى دنیا و آخرت شما در میان باشد از دنیا بگذرید و آخرت را بپذیرید،در سختیها و متاعب روزگار متکى بخدا باشید و در انجام هر کارى از او استعانت جوئید،با مردم برأفت و مهربانى و خوشروئى و حسن نیت رفتار کنید و فضائل نفسانى مخصوصا تقوى و خدمت بنوع را شعار خود سازید،کودکان خود را نوازش کنید و بزرگان و سالخوردگان را محترم شمارید.اولاد على علیه السلام خاموش نشسته و در حالیکه غم و اندوه گلوى آنها را فشار میداد بسخنان دلپذیر و جان پرور آنحضرت گوش میدادند،تا این قسمت از وصیت على علیه السلام درس اخلاق و تربیت بود که عمل بدان هر فردى را بحد نهائى کمال میرساند آنحضرت این قسمت از وصیت خود را با جمله لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظیم بپایان رسانید و آنگاه از هوش رفت و پس از لحظه‏اى چشمان خدابین خود را نیمه باز کرد و فرمود:اى حسن سخنى چند هم با تو دارم،امشب آخرین شب عمر من است چون در گذشتم مرا با دست خود غسل بده و کفن بپوشان و خودت مباشر اعمال کفن و دفن من باش و بر جنازه من نماز بخوان و در تاریکى شب دور از شهر کوفه جنازه مرا در محلى گمنام بخاک سپار تا کسى از آن آگاه نشود.

خصوصا عائلة بني هاشم علوي إسكات أيضا الجمهور كانوا يبكون والدموع تسيل وجنتيه Myghltyd عيونهم، حسن الإمام، الذي كان يجلس الأقرب للتعددية الحزن، الإمام فهم احزانكم وقال علي صابر والتحلي بالصبر، ابني وأنا وإخوانكم في هذا الوقت الحرج والصبر أوصي Bsbr.

ثم قال إنه يحرص محمد أخوكم وابن والدك وأنا أحبه.

أغمي علي مرة أخرى، وبعد لحظة من الصدمة وBhsyn عليه الصلاة والسلام قال الابن، سوف تكون حياتك قصة يكون الله وحده المريض صابر والمريض YHB .

في هذا الوقت كان علي في سكرات الموت، وبعد لحظات قليلة، على مهل أسفل وصمة العار وآخر رمق قال عينيه،:

اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله.

پس از اداى شهادتین آن لبهاى نیمه باز و نازنین بهم بسته شد و طایر روحش باوج ملکوت اعلا پرواز نمود و بدین ترتیب دوران زندگى مردى که در تمام مدت‏عمر جز حق و حقیقت هدفى نداشت بپایان رسید (                                                                                                                    ) .

شريف علي 63 عاما عندما شهد ما يقرب من ثلاثين عاما حكم Amamtsh واضحة في حوالي خمس سنوات Bvd.amam حسن الإمام الحسين (عليه السلام) والعديد غيرها، جنبا إلى جنب مع نظيره Btjhyz وبعد طقوس أداء الجسم قداسة ل في غير الكوفة إلى النجف اليوم المعروفة باسم الإمام علي (عليه السلام) دفن وكان ذلك ليكون عدوه من الجسم الأمويين والخوارج Njnab من القبر لا، وأنها لا تجرؤ على إهانة وموقع المقبرة مع الأرض نفسه الذي لا يعرف حتى عهد الإمام الصادق علي قبر مغطى وبعيدا عن الأنظار، وعندما الخليفة العباسي الثاني سوف Braq المدينة المنورة عندما حددت منصور Dvanqy قداسة مرقد الإمام علي (عليه السلام) رحل Bkvfh وموقعها ال.

نشأة قبر الشيخ علي روى عن عبد الله بن حازم قال مفيد مع اليوم هارون الرشيد للصيد من الكوفة خرج وحصلت وراء Bghryyn الكوفة، حيث رأى اليحمور والصقور وكلاب الصيد للقبض عليهم بسوى آنها رها نمودیم،آنها ساعتى دنبال آهوان دویدند اما نتوانستند کارى بکنند و آهوان به تپه‏اى که در آنجا بود پناه برده و بالاى آن ایستادند و ما دیدیم که بازها بکنار تپه فرود آمدند و سگها نیز برگشتند،هارون از این حادثه تعجب کرد وبعد ان انتشر الغزلان من التلال مرة أخرى لهم تحلق الصقور والكلاب ركض نحوهم Bfraz تلة رو الغزلان وعاد الصقور والكلاب مرة أخرى، وكان هذا الحدث يتكرر ثلاث مرات.!وقال هارون الذهاب في وقت مبكر ولمن حولك تجد أتوني بها، وذهبنا وجدنا الرجل العجوز من قبيلة بني أسد وجلبت لها هرون وقال هارون أن هذا التل الشيخ قل لي ما قال NMRD. إذا أنا بالأمان هنا يحذرك على علم به.!هارون گفت من با خدا عهد میکنم که ترا از مکانت بیرون‏نکنم و بتو آزار نرسانم.شیخ گفت پدرم از پدرانش بمن خبر داده است که قبر على بن ابیطالب در این تپه است و خداى تعالى آنرا حرم امن قرار داده است چیزى آنجا پناهنده نشود ولكن أن تكون آمنة!

سمع هارون عليه، خرج وطلب الماء والوضوء، ويصلي الى التلال، ودفنها وبكى ثم فرك (Bkvfh) عاد (6) .

في مرقد الإمام علي (عليه السلام) وقد نقلت يشير هنا تجدر:

سلطان سلیمان که از سلاطین آل عثمان و احداث کننده نهر حسینیه از شط فرات بود چون به کربلاى معلى میآمد بزیارت امیر المؤمنین مشرف می شد،در نجف نزدیکى بارگاه شریف علوى از اسب پیاده شد و قصد نمود که محض احترام و تجلیل تا قبه منوره پیاده نهر.

قاضى عسکر که مفتى جماعت هم بوده در این سفر همراه سلطان بود،چون از اراده سلطان با خبر گشت با حالت غضب بحضور سلطان آمد و گفت تو سلطان زنده هستى و على بن ابیطالب مرده است تو چگونه از جهت درک زیارت او پیاده رفتن را عزم وO؟ (القاضي المثبت ومحافظة الحقد والكراهية للشاه Bhzrt) در این خصوص قاضى با سلطان مکالماتى نمود تا اینکه گفت اگر سلطان در گفته من که پیاده رفتن تا قبه منوره موجب کسر شأن و جلال سلطان است تردیدى دارد بقرآن شریف تفأل جوید تا حقیقت امر مکشوف گردد،سلطان سخن او را پذیرفت و قرآن مجید را Tfala في يده وفتحه وكان في ويبدو أن هذه الآية لأول مرة:البنوك Fakhl Nlyk Tvy.sltan Balvad القدس للقاضي وقالت أقدامنا بالإضافة إلى كلمة العري الخاص كان يسير حافي القدمين حتى تتم حذائك من النجف إلى Brvzh Monaware عن رصد مسار من الحصى الجرح بواسطة Bvd.ps تخرج من الحج، وجاء القاضي NVD وقال أمام الملك في هذه المدينة هو قبر أحد المروجين جيد الزنديق أن Ranbsh قبره والعظام حكمه Bsvkhtn!!

وقال سلطان هو الكون؟ أجاب القاضي الاسم هو محمد بن الحسن الطوسي.

سلطان گفت این مرد مرده است و خداوند هر چه را که آن عالم مستحق باشد از ثواب و عقاب باو می رساند قاضى در نبش قبر مرحوم شیخ طوسى مکالمه زیادى با سلطان نمود بالاخره سلطان دستور داد هیزم زیادى در خارج نجف جمع کردند و آنها را آتش زدند آنگاه فرمان داد خود قاضى را در میان آتش انداختند و خداوند تبارک و تعالى آن ملعون را در آتش دنیوى قبل از آتش اخروى معذب گردانید (سلطان گفت این مرد مرده است و خداوند هر چه را که آن عالم مستحق باشد از ثواب و عقاب باو می رساند قاضى در نبش قبر مرحوم شیخ طوسى مکالمه زیادى با سلطان نمود بالاخره سلطان دستور داد هیزم زیادى در خارج نجف جمع کردند و آنها را آتش زدند آنگاه فرمان داد خود قاضى را در میان آتش انداختند و خداوند تبارک و تعالى آن ملعون را در آتش دنیوى قبل از آتش اخروى معذب گردانید) .

صاحب أنور علوية-Tavarikh نقلت أيضا من الكتاب أنه عندما نادر شاه الإمام علي (عليه السلام) كانت مضاءة قبة الضريح من أعلى القبة سألته ما هو الدور الذي المقدسة وقلنا فورا نادر:وقال اليود وزير Aydyhm.frday الله نادر ميرزا ​​مهدي خان ان اليوم ليس محو الأمية شائعة وكلمة مستوحاة Bdlsh ذهاب إذا كنت لا نقبل به، جاءوا وسأل مرة أخرى نطلب من هذه القبة المقدسة ما قلنا كما قال عبارة قلت أمس (8) !

حسنين الوقت عليه الصلاة والسلام وأصحابه عاد بعد دفن جثمان علي بن Moljam نفس اليوم Bkvfh (۲۱ رمضان) بضرب شمشیر امام حسن علیه السلام مقتول و راه جهنم را در پیش گرفت.قصائد زیادى بوسیله شعراء و مردم دیگر در رثاء آنحضرت انشاد گردیده است که ما ذیلا به یکى از آنها که ام هیثم دختر اسود نخعى سروده است اشاره مینمائیم.

1Ala أو نفس وYHK Fasdyna
الا تبکى امیر المؤمنینا
حسنا 2rzyna دي lujee المطايا
وkhys · هكتار و دي lujee alsfyna
۳ـو من لبس النعال و من حذاها
و من قرء المثانى و المئینا
كينا 4V إلى Mqtlh جيدة
نرى مولى رسول الله فینا
۵ـیقیم الدین لا یرتاب فیه‏
و یقضى بالفرائض مستبینا
۶ـو لیس بکاتم علما لدیه‏
و لم یخلق من المتجبرینا
۷ـو یدعو للجماعه من عصاه‏
و ینهک قطع ایدى السارقینا
۸ـلعمر ابى لقد اصحاب مصر
على طول الصحابه اوجعونا
۹ـو غرونا بانهم عکوف‏
ولعق Kazlak الفعل Alakfyna
10af ى مدينة الصيام fjatmuna
بخیر الناس طرا اجمعینا
۱۱ـو من بعد النبى فخیر نفس‏
ابو حسن و خیر الصالحینا
۱۲ـاشاب ذوابتى و اطال حزنى‏
امامه حین فارقت القرینا
13Ttvf طبقة قيمة Lhajtha
فلما استیأست رفعت رنینا
أم كلثوم BRH 14V Alyha
تجاوبها و قد رأت الیقینا
۱۵ـفلا تشمت معاویه بن صخر
فان بقية Alkhlfa "الاتحاد الدولي للسباحة (9) .

ترجمة:

ويل لكم، تساعدنا 1Ay عيون والسماح للدموع للإمام علي.

2MA المنكوبة في فقدان شخص كان له أفضل الفرسان والسفن التقاعد. (أفضل من ذلك كله هو) .

3V واحد يرتدي حذاء ويكون أفضل الخطوات التي اتخذت وكانت السورة من القرآن قراءة المثانة وMyyn.

نحن 4V قبل شهادته عاش حياة سعيدة كما مصاحب وابن عم النبي محمد رأى في وسطنا.

5 (على علیه السلام) أحد الذين إقامة دين الله وBfrayz دون شك الجملة بوضوح لا Myfrmvd.v العلمية (من شعبها) الخفية والكامنة ولم يكن من الأقوياء والغطرسة.

7V كل ما عصوا له (للحصول على إرشادات) ودعي الجماعة معا مع قطع اليد وكان اللصوص على محمل الجد.

يحلف أن المدينة 8Bjan (الكوفة) بالنسبة لنا بعد فترة من الوقت كان لديه العلاقة الحميمة مؤلمة والرفقة.

9V بها بعيدا كما أنها تشفع لنا، وخدعونا إذا نحن لسنا مثل هذه الأساليب الحاضرين.

10Aya في شهر رمضان لدينا (الشاهد) أفضل الناس حزينة والانزعاج هل؟

11 (شهادة) من بعد النبي عليه الصلاة والسلام والنبي، وكان الإمام أبو الحسن أفضل من أفضل الكفاءات، وكان Slha ".

12Mvqykh Amameh (ابنة علي) فقد والده (حزنها) كان الشعر الأبيض الطويل والحزن.

13 (لأن) ولأنه هو والده Bjstjvy (للعثور عليه) تشعر بخيبة أمل يرفع صوته Bgryh.

14V (في Nhal) شهدت أم كلثوم وفاة والده يبكي العين الدموع أجاب الإمام،.

الوليد بن Abysfyan لدينا 15Ay (استشهاد الإمام علي) لا ألوم بقية الخلفاء الراشدين (اثنا عشر) في عائلتنا.

الإمامة والخلافة للمسلمين بعد علي النحو الإمام الحسن (عليه السلام) Rsyd.bd Bamam هل ذهب بعد الأحداث الأخيرة قال غير المهرة Bmsjd الله بن عباس، :بالطبع أنت تعرف أن طفلك حسن الإمام علي خليفة وضع لك، لكنه لم يصر على الطاعة والولاء لكم من حيث الطاعة والولاء لك إذا كنت أقول له وBmnzvrbyt قبض عليك، وإذا، على عكس بلدي Bmsjd أعلم أنه Khvahanyd الخاص بك.

بن عباس قداسة الناس Bmsjd استجاب عموما وأخذ الناس إلى البيعة لله، الإمام الحسن (عليه السلام) ذهب المنبر وبعد أن امتدح الله وصلى على النبي صلى الله عليه والنبي يقول:

لقد قبض فى هذه اللیله رجل لم یسبقه الاولون بعمل و لا یدرکه الاخرون بعمل…(10)

در این شب کسى از دنیا رحلت فرمود که پیشینیان در عمل از او سبقت نگرفتند و آیندگان نیز در کردار بدو نخواهند رسید،او چنان کسى بود که در کنار رسول خدا صلى الله علیه و آله پیکار میکرد و جان خود را سپر بلاى او مینمود، پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله پرچم را بدست با کفایت او میداد و براى جنگیدن با دشمنان دین،وى را در حالیکه جبرئیل و میکائیل از راست و چپ همدوش او بودند بمیدان کارزار میفرستاد و از میدانهاى رزم بر نمیگشت مگر با فتح و پیروزى که لقد أعطى الله عنه ليلة Myfrmvd.av الشاهد أن عيسى بن مريم في السماء ذهبت في تلك الليلة ليشوع (وصى حضرت موسى) نیز در آنشب از دنیا رخت بر بست،هنگام مرگ از مال و منال دنیا هفتصد درهم داشت که میخواست با آن براى خانواده‏اش خدمتکارى تهیه کند،چون این سخنان را فرمود گریه گلویش را گرفت و ناچار گریست و مردم نیز با آنحضرت گریه کردند ،امام حسن علیه السلام با این خطبه کوتاه که در یاد بود پدرش ایراد فرمود علو رتبت و بزرگى منزلت على علیه السلام را در افکار و اندیشه‏هاى مستمعین جایگزین نمود و این توصیف و تمجیدى که درباره على علیه السلام نمود تعریف پدرى بوسیله پسرش نبود ولكن وصف الإمام الإمام أفضل من أي شخص آخر أن عرفوه.

امام حسن علیه السلام از مردم بیعت گرفت و سپس نامه‏اى بمعاویه نوشته و او را ضمن پند و نصیحت به بیعت خود دعوت نمود اما مسلم بود که معاویه این دعوت‏را نخواهد پذیرفت و دست از ظلم و ستم نخواهد کشید زیرا او هنگامیکه على علیه السلام در قید حیات بود و خودش نیز چندان موقعیت قوى و محکمى نداشت با على علیه السلام بیعت نکرد،اکنون که پایه‏هاى تخت حکومتش را محکم کرده و موقعیت خود را نیز تثبیت نموده است چگونه ممکن است از حسن علیه السلام اطاعت کند؟ الإمام الحسن (عليه السلام) وذلك Bmavyh وصلت أخيرا وقال أجاب أنني أستحق منكم ويكون على يقين من أنكم إجلالا أنت لي!!

از طرفى جمع کثیرى از سپاه تجهیز شده در پادگان نخیله که على علیه السلام قبل از شهادت خود براى حمله مجدد بشام آماده کرده بود متفرق و پراکنده گشته و جز عده قلیلى باقى نمانده بود،امام حسن علیه السلام با اینکه بنا بسابقه بیوفائى و لا قیدى مردم کوفه که در زمان پدرش از آنها دیده بود میدانست که در چنین شرایطى جنگ با معاویه نتیجه‏اى نخواهد داشت مع الوصف با باقیمانده سپاه که بنا بنقل ابن ابى الحدید در حدود شانزده هزار نفر بود راه شام را در پیش گرفت و دوازده هزار نفر از آنها را بفرماندهى عبید الله بن عباس بعنوان نیروى پوششى و تأمینى بسوى معاویه فرستاد و خود در مدائن توقف نمود تا از اطراف و نواحى بگرد آورى سپاه براى اعزام بجبهه اقدام نماید ولى معاویه با دادن یک ملیون درهم عبید الله ابن عباس را فریفت و او را بسوى خود خواند.

عبید الله نیز در اثر حب دنیا و بطمع سکه‏هاى طلاى معاویه شبانه با گروهى از همراهانش مخفیانه فرار کرده و باردوى معاویه پیوست و در مدائن نیز حوادث دیگرى روى داد که موجب تفرقه و اختلاف در میان سپاهیان امام گردید و کلیه شرایط لازمه را که یک واحد عملیاتى در جبهه دشمن باید داشته باشد از میان برد و در نتیجه امام حسن علیه السلام با توجه باوضاع و احوال و با در نظر گرفتن مصلحت اسلام و مسلمین از روى ناچارى و اجبار بمتارکه جنگ که در آنموقع حساس تنها راه حل منطقى و عقلانى ومع أحكام السلام مع قناة (11) .

ملاحظات:

(                                                                                                                    ) طبیب بایستى بمعاویه میگفت تو که چند لحظه تحمل یک قطعه آهن سرخ شده را ندارى پس در نتیجه طغیان و ریختن اینهمه خون مردم چگونه براى همیشه تحمل آتش سوزان دوزخ را خواهى نمود؟این نیست جز اینکه تو بروز جزا ایمان نیاورده‏اى!

مؤلف.

(2) وفقا لابن الشيخ مفيد Brvayt Moljam ورفاقه الكامنة بالقرب من المدخل وداخل المسجد مباشرة بعد دخول سيوفهم Ghflh هبطت الإمام علي السيف، ولكن السيف من مسجد عبد الرحمن بطاقات شبيب ضرب سعيد Bfrq له.

(3) الآية سورة طه 55

(بر اساس پیش بینی انجام شده، برای ساخت هر یک از درب ها هفت میلیارد ریال اعتبار نیاز است نجاری و ساخت درب ها با همراهی چهار نیرو از آبادان می باشند و ۱۰ قلمزن از اصفهان برای این کار دعوت شده اند) نهج البلاغة

(5) مقاتل الطالبیینـارشاد مفیدـاعلام الورىـکشف الغمهـبحار الانوار جلد ۴۲ـاثبات الوصیه مسعودى.

(6) التوجيه المفيد المجلد 1 الفصل 1 الفصل 6 الحديث 0.4

(سلطان گفت این مرد مرده است و خداوند هر چه را که آن عالم مستحق باشد از ثواب و عقاب باو می رساند قاضى در نبش قبر مرحوم شیخ طوسى مکالمه زیادى با سلطان نمود بالاخره سلطان دستور داد هیزم زیادى در خارج نجف جمع کردند و آنها را آتش زدند آنگاه فرمان داد خود قاضى را در میان آتش انداختند و خداوند تبارک و تعالى آن ملعون را در آتش دنیوى قبل از آتش اخروى معذب گردانید) الملونة غلاف الكتاب 0.1

(8) Tavarikh من 0.142 ص.

(9) مجالس السنیه ص ۱۸۵ـمقاتل الطالبیین ص .۳۵

(10) التوجيه المفيد المجلد 2 من Avlmqatl Altalbyyn.

(11) لشرح وتعلم المزيد من Bktab حسن الذي يزور كتاباتي. ويتسبب هذا الكتاب، ويحترم السلام مع معاوية، الإمام الحسن ومسبب تحليل ومناقشة على نطاق واسع في الفلسفة وراء ذلك.

مصدر:www.emamعلي.شبكة

ترك الرد

لن يتم نشر عنوان بريدك الإلكتروني.




إرسال